العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
207
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
رجال كشى ص 109 محمد بن مسلم گفت هر چه بخاطرم رسيد از حضرت باقر عليه السلام پرسيدم تا آنجا سى هزار حديث از او سؤال كردم ولى از حضرت صادق شانزده هزار پرسيدم . كافى - حكم بن عتيبه گفت خدمت حضرت باقر رسيدم ديدم در يك اطاق آراسته نشسته پيراهن تازهاى پوشيده است و يك بالاپوش رنگ شده بر خود انداخته كه اثر رنگ روى شانهاش مانده است و شروع كردم بتماشاى خانه و سر و لباس امام . فرمود حكم چه ميگوئى راجع به اين وضع . عرضكردم چه بگويم شما كه خود را به اين وضع آراستهايد ما چنين مىپنداريم كه اين قبيل كارها مخصوص جوانان بىزن و شهوتران است . فرمود حكم چه كسى حرام كرده زينت خدا را كه به بندگانش اختصاص داده اما اين خانه كه مىبينى خانه عروس است و من تازه عروسى كردهام خانه خودم همان خانهايست كه ديدهاى . كافى ص 447 ج 6 مالك بن اعين گفت خدمت حضرت باقر رسيدم ديدم روپوشى خيلى قرمز پوشيده لبخندى زدم . فرمود ميدانم چرا ميخندى از اين جامه من خندهات گرفت . زنى از قبيله بنى ثقيف دارم كه مرا مجبور به پوشيدن اين لباس كرده من او را دوست دارم او هم باجبار اين لباس را به من پوشانده ولى نماز در آن نميخوانم شما هم در جامه خيلى قرمز نماز نخوانيد . مالك گفت بعد باز خدمتش رسيدم آن زن را طلاق داده بود و فرمود ديدم از على بيزارى ميجويد با اين كار ديگر تاب نياوردم كه او را نگه دارم . كافى - حسن زيات بصرى گفت من و دوستم خدمت حضرت باقر عليه السلام رسيديم ديديم در خانه آراسته يك جامه گلى رنگ بر تن نموده و سر و ريش خود را روغن زده و سرمه كشيده است و چند مسأله پرسيديم همين كه خواستم حركت كنم فرمود حسن فردا با رفيقت بيا پيش من و عرضكردم بسيار خوب فدايت شوم . فردا خدمتش رسيدم ديدم در خانهايست كه جز حصير چيزى ندارد و